فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
X
تبلیغات
رایتل
آموزش مهارت های زندگی
درس های زندگی - موفقیت - اجتماعی 
قالب وبلاگ
[ جمعه 27 اردیبهشت 1392 ] [ 21:59 ] [ محمد شاه بنده ]
[ چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 ] [ 13:44 ] [ محمد شاه بنده ]

جریان چیه؟
چرا فاحشه هاخوشگل ترن؟!
چرا پسرای خانم باز جذاب ترن؟!
چرا آدمای الکلی و سیگاری باحال ترن؟!
چرا با اونایی که دیگران رو مسخره می کنن بیشتر به آدم خوش میگذره؟!
چرا اونایی که خیانت می کنن، تهمت میزنن، غیبت می کنن، دروغ میگن موفق ترن؟!
چرا همیشه بدا بهترن؟!
انگــــار برای خوب بودن باید بد بود ...

[ چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 ] [ 17:30 ] [ محمد شاه بنده ]
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."
پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید
[ چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 ] [ 17:27 ] [ محمد شاه بنده ]
[ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 ] [ 14:12 ] [ محمد شاه بنده ]

میگویند : روزی سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری از کنار چمن گذشت . چون این منظره را دید ایستاد .( آخر ندیده بود سگ علف بخورد )
ایستاد و با تعجب گفت : " اوی ! تو کی هستی ؟ چرا علف میخوری ؟ " 

سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت : 
- : " من ؟ من سگ قاسم خان هستم ! " 

اون یکی سگ پوز خندی زد و گفت : 
- " سگ حسابی ! تو که علف می خوری ؛ دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ اگر پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی ؛ حالا که علف می خوری دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ سگ خودت باش !!

[ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 ] [ 15:09 ] [ محمد شاه بنده ]

خانم های عزیز
یه پسر تو سن 22 سالگیش لیسانسش تموم میشه ،اگه فوق نخونه تا 24 سالگی خدمتِ
گیرم که 24 سالگی هم یه جا استخدام شه و برجی 2 میلیون ! حقوق بگیره (که نمیگیره ) از خونواده سرمایه دار هم نبوده .
اگه هیچی نخوره و لباس نخره و همه رو جمع کنه میشه سالی 24 میلیون
... سن 28 سالگی ازدواج میکنه ! 4 سال کار کرده و هیچی نخورده !
با بدبختی 96 میلیون جمع کرده
حداقل 10 تومن پول سرویس طلای عروس میشه
20 تومن هزینه عروسی
20 تومن لوازم خونه
40 تومن رهن خونه
6 تومنم براش میمونه که منتظر یکم جمع کنه باهاش یه پراید قسطی بخره !
بعدم که باید به این امید که بتونه روزی خونه دار بشه مث ... کار کنه !

پس سطح توقعتون رو بیارید پایین و انتظار نداشته باشید شوهرتون
تو سن 30 سالگی هم یه خونه داشته باشه ، هم یه پرادو ، یه سانتافه هم برای شما بخره !

[ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 ] [ 15:08 ] [ محمد شاه بنده ]
[ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 ] [ 15:01 ] [ محمد شاه بنده ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 78899
بک لینک طراحی سایت